صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

347

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) بازگشت به مدينه و والاترين عشق و اخلاص پس از تدفين كشتگان و ستايش ذات پاك خدا و لابه و زارى به درگاه پرمهرش ، پيامبر به مدينه برگشت . آن طور كه مردان با ايمان در ميدان نبرد عشق و فداكارى را از خود نشان دادند ؛ زنان با ايمان و راستگو نيز والاترين شور و اخلاص را نسبت به پيامبر ابراز نمودند : هنگام بازگشت ، « حمنه دختر جحش » به خدمت پيامبر رسيد . خبر مرگ برادرش ، عبد اللّه و دائىاش ، حمزه را به او دادند ؛ استرجاع « انّا للّه . . . » گفت و برايشان آمرزش خواست . سپس خبر مرگ همسرش ، مصعب پسر عمير را به او دادند ، فرياد بر آورد و شيون و زارى سر داد . پيامبر فرمود : « شوهر براى زن جايگاه خاصّ خود را دارد . » ( 2 ) زنى از طايفهء بنى دينار ، شوهر ، برادر و پدرش در احد كشته شده بود ؛ وقتى به او خبر دادند گفت : حال پيامبر چطور است ؟ گفتند : خدا را شكر آن گونه كه تو دوست دارى ، او سلامت است . گفت : به من نشان دهيد كه او را بنگرم . پيامبر را به او نمودند ؛ چون او را ديد ، گفت : هر مصيبتى در مقابل تندرستى تو كوچك است . « 1 » مادر سعد پسر معاذ - با شتاب - خدمت پيامبر آمد . سعد كه مركب پيامبر را گرفته بود ، گفت : مادرم دارد مىآيد . پيامبر گفت خوش آمد و توقف كرد . وقتى نزديك شد پيامبر ، مرگ عمرو پسرش را به او تسليت گفت : در جواب گفت : از اين كه تو را سلامت مىبينم ، بار مصيبتم سبك گشت . حضرت براى كشتگان احد آمرزش طلب كرد و گفت : اى مادر سعد ! به تو و به همهء خانواده‌هاى فداكاران احد بشارت باد كه آنان در بهشت يار و همدم يكديگرند و براى بازماندگانشان از خدا آمرزش مىطلبند . ام سعد گفت اى پيغمبر خدا ! ما خشنوديم و كسى پس از اين بشارت ، براى آنان زارى نمىكند . گفت : اى پيامبر ! براى بازماندگانشان دعاى خير كن . گفت : بار الها ! غم و اندوه دلهايشان را پاك و مصيبتشان را جبران بفرما و بازماندگان آنان را نيكوتر بگردان . « 2 »

--> ( 1 ) - همان . ( 2 ) - سيرهء حلبيه .